تبليغاتX
تاریخ کرد و اقوام اریایی
سورانی (به سورانی: سۆرانی، به کرمانجی: Soranî) نام یکی از گویش‌ها/زبان‌های کردی می‌باشد.
سورانی در بخش میانی مناطق کردنشین ایران و هم‌چنین در نیمهٔ جنوبی کردستان عراق صحبت می‌شود. شهرهای اصلی گویشوران سورانی عبارتند از پیرانشهر، بانه، بوکان، اشنویه، سردشت، مهاباد، نقده، ارومیه، رواندوز، سقز، شاهین دژ، سنندج، تکاب، مریوان، جوانرود، کامیاران، سلیمانیه، اربیل، رانیه، کویسنجق و کرکوک.

اتنولوگ، شمار گویشوران سورانی را در سال ۲۰۰۴ میلادی جمعاً ۳٬۷۱۲٬۰۰۰ نفر برآورد می‌کند.

جمعیت گویشوران سورانی عراق ۲٫۸ میلیون نفر (۱۰٫۶ درصد جمعیت عراق) و جمعیت گویشوران بادینی (کرمانجی) عراق ۲٫۲ میلیون نفر (۸٫۴ درصد جمعیت عراق) است

لهجه‌ها:

سورانی خود به چندین لهجه تقسیم می‌شود.( لهجهٔ رایج در سنندج لهجهٔ اردلانی است و لهجهٔ منطقهٔ بوکان(البته استاد هه ژار شاعر و نویسنده در کتاب خود لهجه سورانی بوکان را استانداردترین لهجه برای خواندن و نوشتن لهجه سورانی می داند.) و مهاباد مُکریانی نام دارد. در عراق نیز دو لهجهٔ اصلی سورانی اصلی (در اربیل و کرکوک و سلیمانیه و سقز) و سلیمانیه‌ای رایج است. به طور کل اردلانی/سلیمانیه‌ای یک گروه و مکریانی/اربیلی نیز یک گروه دیگر را تشکیل می‌دهند.

لهجهٔ رایج در شهرهایی مانند مهاباد، سردشت٬ نقده، بوکان، شاهین دژ، پیرانشهر، اشنویه و شهرهای رانیه و قلعه دیزه در کردستان عراق مکریانی است.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 15:29  توسط اسامه شمس  | 

سَنَندَج (به کردی: سنه، Sine)، دومین شهر بزرگ کرد نشین ایران، مرکز استان کردستان در غرب ایران است. نام سنندج دگرگون شدهٔ سنه‌دژ است و زبان مردم، کردی سورانی اردلانی است. سنندج در ارتفاع ۱۴۵۰ تا ۱۵۳۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ کوهستانی زاگرس واقع شده و آب و هوای سرد و نیمه‌خشک دارد. این شهر از سمت غرب به کوه آبیدر، از سمت شمال به کوه شیخ معروف، از سمت جنوب به کوه سراج الدین، محدود شده‌است و در منطقه‌ای به‌وسعت ۶/۳۶۸۸ هکتار گسترده شده‌است. . جمعیت این شهر بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۱۱٬۴۴۶ نفر است.

گفتنی است سنندج به لحاظ موقعیت جغرافیایی و فعالیت‌های شهرسازی عصر صفوی و قاجار، از بافت شهری سنتی با ارزشی برخوردار است که بناهای مسکونی و عام‌المنفعه متعددی مانند حمام، مساجد و بازار در آن باقی مانده است‌.و دارای محدودهٔ بافت تاریخی فرهنگی با وسعتی معادل ۱۱۲ هکتار است



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 15:17  توسط اسامه شمس  | 


W W W . K E T A B N E T . B L O G F A . C O M P O O Y A _ R B T@ Y A H O O . C O M آتابخانه درفش آاوياني آتابخانه درفش آاوياني افتخار دارد تا بهترين و برترين آتابهاي پارسي را در اختيار علاقه مندان و عاشقان آتاب قرار بدهد تقديم به تمام پارسي زبانهاي جهان ماني نقاش و ايين مانوي آتابخانه درفش آاوياني Page 2 اسطوره ي آفرينش در دين ماني : ماني در سال 216 م. در بابِل چشم به جهان گشود و در 24 سالگي به اعلام رسمي و همگاني رسالت خود فرمان يافت. دين وي در طول ساليان آينده از مصر تا چين گسترش يافت و به ديني جهاني مبدل گشت. آموزه هاي آيهان شناختي و يزدان شناختي ماني آمابيش آميز هاي از انگاره هاي گنوسي و زرتشتي است. ويژگي بنيادين آموزه هاي آيهان شناختي ماني، منفي انگاري جهان مادي و متعلق دانستن آن به اهريمن و نيروهاي اهريمني است. دين ماني با پلشت انگاشتن جهان مادي، و توصيه به مينوگرايي، عملاً دنياگريزي و زهدگرايي را آموزش مي دهد. اسطوره ي آفرينش در دين ماني، آن گونه آه از متون بازمانده ي مانوي بر مي آيد، چنين است آه: در آغاز دو گوهر بود: گوهر روشني و گوهر تاريكي. گوهر روشني در بالا، در بهشت روشني جاي داشت و گوهر تاريكي در پايين، در سرزمين تاريكي. سرزمين روشني و تاريكي با يك ديگر هم مرز بودند. "پدر بزرگي" يا "شهريار بهشت روشني"، آفريدگار همه ي ايزدان، بر بهشت روشني فرمان مي راند و سرزمين او در نور و رامش و زيبايي جاودانه، غرقه بود. فرمان رواي سرزمين تاريك، "اهريمن" يا "شهريار تاريكي" بود آه خود جاودانه نبود بل آه گوهرهاي سازنده ي وي ازلي بودند. او سري مانند شير، بدني چون اژدها، با لهايي چون بال پرندگان، دمي به سان دم ماهي، و چهارپا مانند چهارپايان داشت. سرزمين تاريكي ي كسره در تباهي و زشتي و پليدي و شرارت فرو روفته بود. شهريار تاريكي با ديدن سرزمين روشني، بر آن همه شكوه و زيبايي رشك برد. پس به ياري فرزندان تاريكي آهنگ تاختن به بهشت روشني آرد. پدر بزرگي براي مقابله با هجوم اهريمن، "مادر زندگي" را فراخواند و او نيز "هرمزدبغ" را آفريد. هرمزدبغ به ياري پنج فرزند خود آه ه مچون جن گافزارهاي او بودند، يعني فروهر، باد، روشني، آب و آتش، به رويارويي با نيروهاي تاريكي شتافت اما سرانجام به دام تاريكي افتاد و اسير گشت. ديوان به بلعيدن پاره هاي نور فرزندان هرمزدبغ پرداختند و بدين سان روشنايي با تاريكي در آميخت و آلوده شد. آن گاه پدر بزرگي براي رهاندن فرزند خود از مغاك تاريكي، "دوست روشنان" را آفريد، وي "بام ايزد" را فراخواند و او نيز "مهرايزد" را. مهرايزد به همراهي فرزندا ناش دهبد، مرزبد، ويسبد، زندبد و مانبد به مرز روشنايي و تاريكي آمد و هرمزدبغ را با دست خويش از مغاك تاريكي به بيرون آشيد و به بهشت روشني آورد. آن گاه ديوها و فرزندان تاريكي را فروآوفت و به آزاد آردن پار ههاي نور به دام افتاده در تاريكي پرداخت. سپس با ياري مادر زندگي به آفرينش جهان دست زد. آنان نخست پنج فرش ساختند آه ميان بهشت روشني و آيهان آميخته، حايل بود و ايزدي از آن نگا هباني مي آرد. در زير آن از پوست ديوان آشته شده ده آسمان را با چندين دروازه ايجاد آردند و ايزدي را به نگاه باني آن گماردند. سپس در زير اين ده آسمان، يك چرخ گردان و منطقة البروج را آفريدند و بدان تبه آارترين ديوان را بستند. از باد، روشني، آب، و آتش پاك شده از آميختگي، دو گردونه ي روشن آفريدند: "گردونه ي خورشيد" و "گردونه ي ماه". سپس مهرايزد ستارگان روشن را در جاي جاي آسمان زيرين قرار داد. بام ايزد "بهشت نو" (ماندگاه موقت روان مردمان نيكوآار) را پديد آورد و مهرايزد از تن ديوان آشته شده، هشت زمين را به وجود آورد. آن گاه بر روي هر زميني درياها، آوه ها، دره ها، چشم هها، و رودخانه ها ايجاد شد. اما جهان هنوز بي حرآت بود. مهرايزد و مادر زندگي پس از آفرينش آيهان به بهشت روشني رفتند و با هرمزدبغ، دوست روشنان، و بام ايزد در پيشگاه شهريار بهشت روشني حاضر شدند و از او درخواست آردند آه ايزدي را گسيل دارد آه خورشيد و ماه را به گردش درآورد و روشني ايزدان را آه اهريمن و آز و ديوان و پريان بلعيده بودند، رهايي بخشد. پس آن گاه پدر بزرگي سه ايزد آفريد: نريسه ايزد، عيساي درخشان و دوشيزه ي روشني. نريسه ايزد آشتي هاي خورشيد و ماه را به جنبش درآورد آه در نتيجه ي آن، زمان و حرآت در آيهان پديد آمد. سپس نريسه ايزد و دوشيز هي روشني در برابر ديوان دربند، برهنه نمايان شدند. ديوان نر با ديدن پيكره ي دوشيز هي روشني آتابخانه درفش آاوياني Page 3 پاره هاي نوري را آه بلعيده بودند انزال آردند و از آن چه بر زمين ريخته بود، گل و گياه و مرغزار پديد آمد. ديوان ماده ي آبستن نيز با ديدن پيكره ي نريسه ايزد، فرزندان خود را سِقط آردند آه بر زمين فرو افتادند و به شكل غو لها و ديوهاي بزرگ درآمدند در زمين باليدند و با هم درآميختند. ديو آز از آن فرزندان سقط شده، دو ديو بزرگ، نر و ماده، به نام "اشقلون" و "پيسوس" پديد _آوردمنبع: کتاب آیین مانی از کتابخانه درفش کاویانی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 18:1  توسط اسامه شمس  | 

از استادان فیزیک هسته ای و دانشمند ایرانی سازمان فضایی ناسا


گفته بودم مطلبی نمینویسم و وبلاگو حذف میکنم،اما منصرف شدم.میدانیم که افراد ایرانی متعددی ازجامعه ی فعال ایرانی در ناسا حضور دارند.همچنین آقای مظفر پرتو ماه نیز نقش کارساز و مفیدی داشتند.ایشان در زمان قدیم که کسی در ایران نام ناسا را نشنیده و حتا سر در نمیآوردیم ناسا چیست در آن سیستم حضور داشتند.یادشان گرامی...

راستی چرا چنین فردی را، سیستم حکومت ایران و حتا دیگر رسانه ها به جامعه ی خودمان آونطور که شایسته معرفی نکرده اند ؟البته که علتش برا ی همه گان مشهوداست

پروفسور مظفر پرتوماه از استادان فیزیک هسته ای و دانشمند ایرانی سازمان فضایی ناسا ،زاده ی روستایی در سنندج، به علت عارضه قلبی در 70 سالگی درگذشت.







به یاد دانشمند ایرانی ناسا ، پرفسور مظفر پرتو ماه

باور به آزادی و شرم در بیان

عرفان قانعی فرد
"پرفسور مظفر پرتو ماه در گذشت " خبری کوتاه که در دنیای خبرها شاید چند ثانیه ای بود و آنگاه ناپدید شد و حتی خبرگزاری های ایران تا عصر پنجشنبه که با ایسنا تماس گرفتم ، خبری از ماجرا نداشتند و برایشان خواندم!البته در لابلای شهر و در میان کوچه و پس کوچه ها ، چه بسیاراند نام هایی که غروب شان ، سرزمین فرهنگ و هنر را به ماتم می نشانند...


و هنوز مشخص نیست که آیا جنازه اش را در غربت دفن می کنند و یا مام میهن بر می گردانند...
پس از شنیدن خبر تاسف انگیز در گذشت او ذکر یادش را خالی از لطف ندیدم :

او را یک بار در لندن دیده بودم..در منزل هنرمندی موسیقی دان و ان شب یادم هست که به ساحت این شخصیت دو نفر چه تهمت هایی که روا نداشتند و او خونسرد چای می نوشید و فقط با چشمان خسته اش – اما مهربان – شرم حضور داشت و تبسمی می کرد....چون پاسخ دادن ، زیبنده مقام علمی او نبود...
نهایت آزادی در گستاخی را برای آن دو همشهری هم زبانش قایل بود و این نشان از روحیه نقد پذیری او داشت و اعتقاد ش به چند صدایی...تا که شاید در میان صداها ، فکری نو فرصت رشد یابد و گرنه غوغا ها دفن می شود ...زنجیر وابستگی می پوسد ...بند و دام فریب هم می درد...
با صراحت و ادب ؛ آرمان و اعتقاد ش را باز می گفت و آنچه را که سره و سالم می دانست و در خط فکری اش همچنان مانده بود ؛ و آن باورش به دین و شریعت آزادیخواه بود نه دین سنتی بازار ....
جدای از مساله ایدئولوژی و تفکر سیاسی اش که شاید با ان سخت مخالف باشم اما او فیزیک دانی عارف بود...دانشمندی دین دار و اهل مرام و ایمان...و این آزادی حق اوست که در مرام اش و باورش صوفی یا عارف باشد و از این نظر کم شباهت به مرحوم مهندس بازرگان نبود...
در آخرین دیدار ، هنوز یادم هست با چه تواضعی از ترجمه قران به زبان کردی سخن می گفت ؛ رنج و زحمتی که برای اعتقادش در دنیای خلوت کشیده بود...
به دور از هر غل و غشی سالها در کنج آرامش نشست و به دور از هر هیاهو تنها با معشوقه اندیشه اش ذکر و ثنا می گفت.....
هر سال – درست یا غلط - به مانند موجی نا آرام که به ساحل می خروشد و اما " ساحل نمی گیردش دست ، پس می زند موج " به کعبه می رفت ، طواف می کرد ، قران می خواند ؛ و می گریست... و به معنی واقعی کلمه اهل عرفان بود...
اما شاید کسی را توان درک عرفان او نبود ...چون در عالم مماشات و ریا همه چیز رنگ می بازد و ستون و پایه خشک باوری می شود ...اما گریه او از سوز عشق بود از نوعی اعتقاد ، از آرمان ، از باور...نه که در پی معیشت . کسب نام و نان و محراب گردانی بود؛ بلکه تغییر و رشد و اعتلا را در آرمانش می دید...داعیه مصلحی هم نداشت اهل مراد و مرید پروری نبود ، زیر تابلوی کسی هم نرفت....درست یا غلط ، بخواهیم و نخواهیم ، او با شعور و تفکر آزاد این راه را برگزیده بود و انکار رهی دیگر نمی دانست...
چون " رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی / جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود " .... و ای کاش هیچگاه این مقام علمی به سیاست دست نمی زد تا که او را هر مدعی سیاستی آزرده نمی کردند!...
در کنار فعالیت علمی و تخصصی اش و شرکت در مباحث بنیادی رشته تحصیلی اش ؛ تنها دغدغه و خواست و نیازش در حوزه تفکر و اندیشه اسلامی بود... و هر چند بودن در صحنه قدرت و مسئولیت و مقام و حرکت در بازار سیاست و... جامه ای نبود که بر قامت او دوخته باشند.... زیرا گویی که توان حرکت در این باره را نداشت!..در تاریکخانه افکار سنتی ، انحطاط ، خشونت، شک و بی باوری ؛ جایگاهی برای ماندن را به مصلح نمی دید...اما متاسفانه گاه جامه به این باده بیالود!...
برخلاف همگان که می گویند " محافظه کار بود و کاری برای مردمش نکرد !" من می گویم که ملاحظه کاری با شعور و اهل تفکر بود و می دانست بجز ماندن بر راه نو جستن و بسط آزادی و ارتباط و تعامل با همدیگر و انصاف ، به ضرب و زور و ابزار ریا و تزریق موهومات و عوام فریبی نتوان راهی در جامعه بشری به پیش برد ... و لااقل آنکه نوعی انحراف در مسیر رشد ایجاد نکرد ، جای آفرین دارد!...
به هیچ وجه یک خودنمای مدعی نبود ... آرام سر بر بالین آرامش و آسایش می گذاشت..و تنها یک صوفی اهل سماع بود...یک دانشمند اهل دل .. و نه سیاست مداری موفق! و تنها جهان بینی دینی او جهان شمول و جهان وطنی بود و کل بشریت و هستی را در بر می گرفت و ای کاش تفکر سیاسی اش نیز چنین بود!..

هر سال از آمریکا به زادگاهش – سنندج – باز می گشت ، آرام و بی سر و صدا ، در منزل خواهر سالخورده اش می نشست و تنها دوستانش می دانستند که در گوشه شهر پر هیاهو چه کسی عاشقانه در محراب عشق به نماز ایستاده و در آغوش آبیدر صوفیانه سماع می کند ...
گاه همانند مردم کوی و برزن به مسجد می رفت اما شبی در مسجدی از شهر بعضی از بی باوران بی انصاف به آن پیر مرد سپید موی ثنا خوان تاختند و باختند ...!
آری آن عارف و زاهد نشسته در مسجد ؛ همان دانشمند ایرانی و فیزیک دان ناسا بود ، فقط به جرم همشهری و همزبان بودن و سابقه ای از سیاست داشتن ، رفتار زشت آن جزم باوران خشک اندیش و بی انصاف را شنید ، اما اشک چشمانش خبر از حال نهانش می داد... در همان غروب سرد پاییز ؛ آرام و بی صدا در میان مردم خیابان و شهر عبور کرد و به خانه باز گشت...بسان غریبه ای ناآّشنا...که انگار کسی در زادگاهش او را نمی شناسد و مام میهن هم از بودن این فرزند در آغوشش بی خبر است !... نمی دانم ، اما شاید هنگام باز گشت به آمریکا این شعر حافظ را زیر لب زمزمه می کرد که

" زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست / در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست / در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست "

از آن پذیرایی سرد و بی باوری آن شب همشهریانش ، مدتی نگذشته بود که دیروز وقت مردنش مسجد شهر را برایش قرق کردند و گلاب پاشیدند... در وقت زنده بودنش کسی شاخه ای پر خار به رایگانش نمی داد و اما امروز تاج گل بی خار بر سر قبرش می گذارند!... و شاید هم چند نفری که او را نمی شناسند درباره اش سخنرانی می کنند! و یا افرادی مکتب ندیده ، زندگی این دانشمند را نقد می فرمایند ! که البته " هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست " و حاکی از همان رسم و سنت غلط مرده پرستی ما...
هر چند او دیگر پس از مردن ، مانند زیستن ش نیازی به تعریف و تمجید یا ذمّ و نفرین ندارد و با غرور در اوج پرواز بلندش به لقّاء معشوقه اش رفت

" بنده پیر خراباتم که لطف ش دایم است / ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست "

با امید به آنکه صدها نوباوه دیگر ازاین آب و خاک چنین رشد یابند و ترقی کنند / یادش گرامی و راهش پر رهرو...

زندگی نامه دکتر مظفر پرتو ماه


او متولد روستایی در سنندج بود.

مدت 5/1 سال در سقز به تدریس دروس ریاضی، فیزیک و ادبیات فارسی می‌پردازد.
و بالاخره در سال 1964.م جهت ادامه تحصیل راهی آمریکا شده و در ایالات سردسیر وسکانسینا شهر مادیسون اقامت می‌گزیند و بعد از فراگیری زبان انگلیسی و تشکیل خانواده در دانشگاه وسکانسین یکی از ده دانشگاه معتبرو مهم آمریکا در رشته فیزیک هسته‌ای تحصیلات خود را تا مقطع دکترا ادامه می‌دهد. گرچه مدت سه سال در دانشسرای عالی ایران به تحصیل پرداخته، اما عدم تناسب دروس ارائه شده در ایران با رشته انتخاباتی سبب می‌گردد تحصیلات خود را از ابتدای مقطع کارشناسی دوباره شروع نماید، اما در دو سال اول تحصیل، زیرکی و ذکاوت ایشان توجه اساتید را جلب می‌نماید، به گونه‌ای که در ردیف دانشجویان ممتاز آمریکا قرار می‌گیرد و همین امر سبب کریدیت کردن (احتساب واحدهایی که قبلا در ایران گذرانده) بعضی از واحدهای درسی می‌شود. پس از گرفتن مدرک لیسانس با تعدادی از دانشجویان مسلمان دیگر کشورهای مقیم آمریکا آشنا می‌گردد و متوجه می‌شود که یک سال قبل، آنان تشکلی را به نام انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا تاسیس کرده‌اند. بی‌درنگ و نیز وارد تشکل گشته و به عنوان عضو رسمی فعالیت دینی خود را با آنان آغاز می‌نمایند.
از آن بعد روزانه مشغول تحصیل و حضور در دانشگاه می‌شود ودیگر اوقات در انجمن دانشجویان به فعالیت می‌پردازد. همین فعالیت سبب می‌شود یکی دو سال دیرتر به درجه دکترا نائل آید، دکتر پرتوماه از بابت این که دو سال دیرتر توانسته دکترا را بگیرد نه تنها نارحت نیست بلکه صمیمانه از پروردگار تشکر و قدردانی می‌نماید، آنچنان که خود می‌گوید:« الحمدالله رب العالمین گرچه به واسطه فعالیت در انجمن دانشجویان یکی دو سال دیرتر توانستم دکترا بگیرم اما همین امر سبب پدیده‌ای مبارک شد و آن این که به واسطه آن کارها توانستم از میان دانشجویان مسلمان مقیم آمریکا در اغلب کشورهای اسلامی دوستانی بیابم که به واسطه آنان امروز در آفریقا، آسیا، اروپا و تقریبا در تمام دنیا شناخته شده‌ام پس صمیمانه الحمدالله رب العالمین».
در سال 1968 هنگامی که مسجدالاقصی توسط یهودیان به آتش کشیده می‌شود و محراب و منبر سلطان صلاح‌الدین ایوبی در آن سوخت، سال بعد از آن، از طرف مسلمانان اروپا کنگره‌ای عظیم به نام رویال آبردهاو در لندن برگزار شد که دکتر پرتوماه به نمایندگی انجمن اسلامی دانشجویان آمریکای شمالی در آن شرکت می‌نماید و با صدور قطعنامه و بیانیه‌های متعدد شدیدا دولت اسرائیل را به خاطر این جنایت محکوم و ناچار به واکنش می‌نمایند. اسرائیل در پاسخ آن بیانیه‌ها اعلام می‌‌دارد که به آتش کشیده شدن مسجدالاقصی کار دولت اسرائیل و یهودیان نبوده بلکه فردی دیوانه و تبعه استرالیا این اقدام را انجام داده و حساب آن از دولت اسرائیل و مردم یهود جداست در واقع می‌توان گفت که اقدام جدی دانشجویان اسلامی، اسرائیل را وادار به ارائه چنین پاسخی کرد. در جریان سفر به انگلستان و شرکت در آن کنگره عظیم صلابت و دلسوزی و دفاع جانانه از اسلام و مسلمانان از طرف مظفر پرتوماه بر همه عیان و محبوبیت ایشان در میان هم مسیرانش دوچندان می‌شود و همین امر سبب می‌گردد که پس از بازگشت به عنوان نایب رئیس انجمن انتخاب شود و یک سال بعد به عنوان رئیس انجمن زمام امور را در دست بگیرد. انجمنی که در آن زمان حدود 10 هزار نفر عضو داشته و امروز بر اثر فعالیت دلسوزانه دانشجویان تعداد آنها بالغ بر یک میلیون نفر است. در اقدام اول پس از انتخاب به ریاست انجمن دکتر پرتوماه به اتفاق بقیه عضای هیات رئیسه سه بنا را برای اجتماع مسلمانان در آمریکای شمالی خریداری می‌کند تا آنها را به مسجد و محل عبادت تبدیل نمایند یکی کلیسایی بوده در شهر تورانتوی کانادا، دیگری ساختمانی در شهر مادیسون محل اقامت دکتر پرتوماه و سومی ساختمانی در شهر ان آن بر میتی گان.
پس از تاسیس آن سه مسجد در آمریکا برای اولین بار دانشجویان در این اندیشه فرو می‌روند که پس از فراغت از تحصیل و بازگشت به کشورهایشان تکلیف این امکان چه خواهد شد و چه کسانی عهده‌دار آنها خواهند بود؟ لذا با همفکری به این نتیجه می‌رسند که بایستی موسسه‌ای را به عنوان سرپرست املاک مسلمانان به ثبت برسانند تا از هدر رفتن آن اماکن جلوگیری شود. موسسه ثبت می‌شود و دکتر پرتوماه به عنوان رئیس آن نیز انتخاب می‌گردد و اظهار می‌دارد: «یکی از بزرگترین افتخارات من در زندگی آن است که سند تاریخی املاک موقوفه و مساجد مسلمان آمریکا را من به عنوان رئیس موسسه امضا کردم و در تاریخ آن کشور به ثبت رسید.
نتیجه کار موسسه چنین شد که سال گذشته 2004 که کنگره اسلامی دانشجویان آمریکای شمالی تشکیل می‌شود و گزارش کار خود را ارائه می‌دهند اعلام می‌دارند که تا به حال بالغ بر 7000 مسجد و املاک موقوفه زیر نظر موسسه به ثبت رسیده است».
پس از کسب درجه دکترای فیزیک هسته‌ای، در سازمان فضایی آمریکا (ناسا) فعالیت خود را آغاز می‌کند. عشق و علاقه به دین مبین اسلام در وجود ایشان سبب می‌گردد تا در دیار غربت و مغرب زمین هم بیکار ننشسته و برای تعالی و تبلیغ این دین آسمانی وارد عرصه دعوت و تبلیغ گردد و همین علاقه به اسلام سبب می‌گردد تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سال 57 جهت خدمت به کشور که بنا بود در آن حکومت عدل اسلامی تشکیل گردد، غرب را رها و به آغوش میهن باز می‌گردد. ابتدا به پیشنهاد مرحوم طالقانی به عنوان نماینده دولت در هیات حسن نیت و ناظر بر انتخابات شورای شهر سنندج-که اولین انتخابات شورای شهر در ایران بود و به ابتکار مرحوم کاک احمد مفتی‌زاده برگزار شد-انتخاب می‌گردد، پس از انتخابات و برگزیده شدن 11 نفر به عنوان شورای شهر سنندج، در سال 58 از طرف رئیس‌جمهور وقت (بنی‌صدر) جهت همکاری با دولت مرکزی دعوت و با عنوان مشاور عالی رئیس‌جمهور در امور علمی و رئیس سازمان صنعتی پژوهش‌های ایران منصوب می‌گردد اما بعد از مدتی به دلایلی استعفا می‌دهد و متعاقب آن او نیز همچون بسیاری دیگر از انقلابیون کنار نهاده و به حاشیه رانده می‌شود. به ناچار دوباره راهی غرب می‌گردد تا فعالیت‌های خود رادر ناسا ادامه دهد، اما در آنجا هم به خاطر ایرانی بودن، همکاری با شورای انقلاب ودولت جمهوری اسلامی-که در آن موقع دشمنی سختی با آمریکا داشت و ماجرای گروگانگیری در ایران روی داده بود-مانع همکاری وی با ناسا می‌گردند و عملا مورد تبعیض و بی‌مهری دولتمردان آمریکا قرار می‌گیرد. لذا با پیشنهاد دوستانش در انجمن اسلامی دانشجویان، تحصیلات خود رادر زمینه فیزیک پزشکی پی می‌گیرد و بعد از فراغت تحصیل در مقطع فوق دکترای تخصصی در موسسه‌ای در زمینه درمان سرطان در بیمارستان ناسا کار خود را شروع و به موفقیت‌های چشمگیری در این زمینه هم دست می‌یابد که از جمله آن اختراع دستگاهی برای درمان بیماران سرطانی است.
ایشان مدت 19 سال در بیمارستان ناسا در زمینه فیزیک سرطان فعالیت داشته و به دنبال حمله به برج‌های سازمان تجارت جهانی و مقر پنتاگون در نیویورک-که مسلمانان در آمریکا و اروپا تحت فشار قرار گرفتند-ابتدا اخراج می‌شود و بعدا برای جلوگیری از اقامه دعوا بازنشست می‌گردد.
پرتوماه در مدت اقامت پس از انقلاب در ایران و همکاری با دولت و حضور جدی در کردستان و همچنین در طی مسیر بازگشت به آمریکا-که از کردستان ترکیه عبور می‌کند-به خوبی به عمق محرومیت‌ها و مظلومیت‌های ملت کرد پی می‌برد، لذا به محض بازگشت به اتفاق کردهای دیگر کشورهای کردنشین اقدام به تشکیل موسسه‌ای به نام حزب اسلامی کردستان می‌نماید و مجله‌ای تحت عنوان جودی منتشر می‌کند تا از آن طریق محرومیت و ستم‌های مضاعف ملت مسلمات کرد را به گوش جهانیان و امت اسلام برساند.
دکتر پرتوماه علاوه بر موفقیت چشمگیر و کم‌نظیر در عرصه علوم و تکنولوژی به عنوان یک شخصیت برجسته اسلامی نیز مطرح است وی به عنوان یک نماد برجسته از دانش آموختگان مسلمان برخلاف افراد ضعیف‌النفس که اغلب مایه‌ای هم در عرصه‌های علمی کسب نمی‌کنند اما دچار خودباختگی و کنار نهادن هویت خویش می‌گردند و اسلام را عامل عقب‌ماندگی می‌دانند و به جای خدمت به اسلام از سر دشمنی در می‌آیند! به شدت به ارزش‌های اسلامی پایبند است به ایرانی بودن، کرد بودن، در محله فقیر نشین جورآباد سنندج زیستن و از همه مهم‌تر به مسلمانی خود افتخار می‌کند. ایشان علی‌رغم این که مدت 42 سال است در خارج از کشور زندگی می‌کنند اما آنچنان با زبان کردی و لهجه اصیل سنندجی صحبت می‌کنند که انگار روزی از این سرزمین دور نبوده است، در نظر دکتر پرتوماه اسلام از هر چیزی عزیزتر و قبل از فراگیری هر علمی آموختن قرآن واجب‌تر است. وی علاوه بر این‌که حافظ قرآن و آشنا به علوم و معارف اسلامی هستند اخیرا نیز قرآن را به زبان کردی ترجمه و تفسیر نموده و به یاری خدا در آینده‌ای نه چندان دور به چاپ خواهند رساند. مردادماه سال جاری 84 دکتر پرتوماه به زادگاهش بازگشت و در محافل دینی و علمی حضور جدی پیدا کرد و با ایراد سخنرانی‌های جذاب خود، جوانان را ابتدا به تقوا، پرهیزکاری، آموختن تکنولوژی و تلاش برای آبادانی میهن و زدودن غبار محرومیت توصیه و نصیحت کرد. که حضور در میان مردم و ایراد سخنرانی چند ساعته در مساجد کردستان از جمله این موارد بود.

منبع:www.namvaran.persianblog.ir

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 20:33  توسط اسامه شمس  | 

عکس مربوط به دریافت نخل طلایی جشنواره ی کن

در سال ۱۹۳۷ در یکی از روستاهای اطراف شهر آدانا در ترکیه در خانواده‌ای کردتبار به دنیا آمد. وی در کودکی مجبور به کار در مزارع شد. وی در دانشکده حقوق دانشگاه آنکارا مشغول به تحصیل بود که با آشنایی با نمایشنامه نویس مشهوری مسیر زندگیش تغییر می‌یابد. او چهره‌ای شناخته شده در میان هنرمندان چپ جهان است و با فیلمهایش سعی بر نشان دادن تفاوتهای فاحش بین شمال و جنوب ترکیه به طور کلی و مناطق کردنشین آن با دیگر نقاط ترکیه به طور اخص بود. بعد از کودتای راستی ارتش وی به زندان افتاد و با استفاده از مرخصی فرار کرده و به فرانسه پناهنده شد. در پی این امر تابعیت ترک وی از او سلب شد. در سال ۱۹۸۴ در سن ۴۷ سالگی بر اثر سرطان در گذشت.

نام واقعی او یلماز پوتون Yilmaz Pütün است. اما وی خود را ییلماز گونی (به فارسی «جنوبِ تسلیم ناپذیر») نامید. (Güney) در این لقب را اشاره‌ای به 

ییلماز در آخرین مصاحبه خود که با «کریس کوچراًی ژورنالیست انجام داده‌است در مورد فیلم »رمه" (Sürü) می‌گوید: «در حقیقت این فیلم سرگذشت خلق کرد است اما حتی اجازه نداشتم (از جانب حکومت) در ساخت فیلم از زبان کردی استفاده کنم و اگر ما چنین می‌کردیم همه کسانی که در ساخت فیلم مشارکت داشتند بازداشت و روانه زندان می‌شدند... »

آثار ییلماز گونی

ییلماز آثار متعدد و ارزشمندی از خود برجای گذاشت که از این میان می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
Duvar ۱۹۸۳ دیوار
Yol ۱۹۸۲ راه
۱۹۷۸ Sürü رمه
Arkadaş ۱۹۷۴ دوست
Zavallılar ۱۹۷۴ بدبختها
Baba ۱۹۷۳ بابا
Ağıt ۱۹۷۱ تعذیه
Umutsuzlar ۱۹۷۱ نا امیدها
Acı ۱۹۷۱ زجر
Vurguncular ۱۹۷۱ اختلاس کنندگان
İbret ۱۹۷۱ عبرت
Kaçaklar ۱۹۷۱ فراریها
Yarın Son Gündür ۱۹۷۱ فردا آخرین روز است
Canlı Hedef ۱۹۷۰ هدف زنده(مستقیم)
Umut ۱۹۷۰ امید
Piyade Osman ۱۹۷۰ عثمان پیاده نظام
Yedi Belalılar ۱۹۷۰ شرورها
Aç Kurtlar ۱۹۶۹ گرگهای گرسنه
Bir Çirkin Adam ۱۹۶۹ یک مرد زشت
Pire Nuri ۱۹۶۸ پیر نوری(اسم خاص)
Seyyit Han (Toprağın Gelini) ۱۹۶۸ سیدخان(عروس سرزمین)
۱۹۶۷ Bana Kurşun İşlemez من ضد گلوله هستم
Benim Adım Kerim ۱۹۶۷ اسم من کریم
At Avrat Silah ۱۹۶۶ اسب، زن، اسلحه

منبع:www.namvaran.persianblog.ir

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 20:31  توسط اسامه شمس  |