|
|
|
|
|
سورانی (به سورانی: سۆرانی، به کرمانجی: Soranî) نام یکی از گویشها/زبانهای کردی میباشد. سورانی در بخش میانی مناطق کردنشین ایران و همچنین در نیمهٔ جنوبی کردستان عراق صحبت میشود. شهرهای اصلی گویشوران سورانی عبارتند از پیرانشهر، بانه، بوکان، اشنویه، سردشت، مهاباد، نقده، ارومیه، رواندوز، سقز، شاهین دژ، سنندج، تکاب، مریوان، جوانرود، کامیاران، سلیمانیه، اربیل، رانیه، کویسنجق و کرکوک. اتنولوگ، شمار گویشوران سورانی را در سال ۲۰۰۴ میلادی جمعاً ۳٬۷۱۲٬۰۰۰ نفر برآورد میکند. جمعیت گویشوران سورانی عراق ۲٫۸ میلیون نفر (۱۰٫۶ درصد جمعیت عراق) و جمعیت گویشوران بادینی (کرمانجی) عراق ۲٫۲ میلیون نفر (۸٫۴ درصد جمعیت عراق) است لهجهها: سورانی خود به چندین لهجه تقسیم میشود.( لهجهٔ رایج در سنندج لهجهٔ اردلانی است و لهجهٔ منطقهٔ بوکان(البته استاد هه ژار شاعر و نویسنده در کتاب خود لهجه سورانی بوکان را استانداردترین لهجه برای خواندن و نوشتن لهجه سورانی می داند.) و مهاباد مُکریانی نام دارد. در عراق نیز دو لهجهٔ اصلی سورانی اصلی (در اربیل و کرکوک و سلیمانیه و سقز) و سلیمانیهای رایج است. به طور کل اردلانی/سلیمانیهای یک گروه و مکریانی/اربیلی نیز یک گروه دیگر را تشکیل میدهند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 15:29 توسط اسامه شمس
|
|
||
|
|
|
|
|
سَنَندَج (به کردی: سنه، Sine)، دومین شهر بزرگ کرد نشین ایران، مرکز استان کردستان در غرب ایران است. نام سنندج دگرگون شدهٔ سنهدژ است و زبان مردم، کردی سورانی اردلانی است. سنندج در ارتفاع ۱۴۵۰ تا ۱۵۳۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ کوهستانی زاگرس واقع شده و آب و هوای سرد و نیمهخشک دارد. این شهر از سمت غرب به کوه آبیدر، از سمت شمال به کوه شیخ معروف، از سمت جنوب به کوه سراج الدین، محدود شدهاست و در منطقهای بهوسعت ۶/۳۶۸۸ هکتار گسترده شدهاست. . جمعیت این شهر بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۱۱٬۴۴۶ نفر است. گفتنی است سنندج به لحاظ موقعیت جغرافیایی و فعالیتهای شهرسازی عصر صفوی و قاجار، از بافت شهری سنتی با ارزشی برخوردار است که بناهای مسکونی و عامالمنفعه متعددی مانند حمام، مساجد و بازار در آن باقی مانده است.و دارای محدودهٔ بافت تاریخی فرهنگی با وسعتی معادل ۱۱۲ هکتار است ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 15:17 توسط اسامه شمس
|
|
||
|
|
|
|
|
W W W . K E T A B N E T . B L O G F A . C O M P O O Y A _ R B T@ Y A H O O . C O M آتابخانه درفش آاوياني آتابخانه درفش آاوياني افتخار دارد تا بهترين و برترين آتابهاي پارسي را در اختيار علاقه مندان و عاشقان آتاب قرار بدهد تقديم به تمام پارسي زبانهاي جهان ماني نقاش و ايين مانوي آتابخانه درفش آاوياني Page 2 اسطوره ي آفرينش در دين ماني : ماني در سال 216 م. در بابِل چشم به جهان گشود و در 24 سالگي به اعلام رسمي و همگاني رسالت خود فرمان يافت. دين وي در طول ساليان آينده از مصر تا چين گسترش يافت و به ديني جهاني مبدل گشت. آموزه هاي آيهان شناختي و يزدان شناختي ماني آمابيش آميز هاي از انگاره هاي گنوسي و زرتشتي است. ويژگي بنيادين آموزه هاي آيهان شناختي ماني، منفي انگاري جهان مادي و متعلق دانستن آن به اهريمن و نيروهاي اهريمني است. دين ماني با پلشت انگاشتن جهان مادي، و توصيه به مينوگرايي، عملاً دنياگريزي و زهدگرايي را آموزش مي دهد. اسطوره ي آفرينش در دين ماني، آن گونه آه از متون بازمانده ي مانوي بر مي آيد، چنين است آه: در آغاز دو گوهر بود: گوهر روشني و گوهر تاريكي. گوهر روشني در بالا، در بهشت روشني جاي داشت و گوهر تاريكي در پايين، در سرزمين تاريكي. سرزمين روشني و تاريكي با يك ديگر هم مرز بودند. "پدر بزرگي" يا "شهريار بهشت روشني"، آفريدگار همه ي ايزدان، بر بهشت روشني فرمان مي راند و سرزمين او در نور و رامش و زيبايي جاودانه، غرقه بود. فرمان رواي سرزمين تاريك، "اهريمن" يا "شهريار تاريكي" بود آه خود جاودانه نبود بل آه گوهرهاي سازنده ي وي ازلي بودند. او سري مانند شير، بدني چون اژدها، با لهايي چون بال پرندگان، دمي به سان دم ماهي، و چهارپا مانند چهارپايان داشت. سرزمين تاريكي ي كسره در تباهي و زشتي و پليدي و شرارت فرو روفته بود. شهريار تاريكي با ديدن سرزمين روشني، بر آن همه شكوه و زيبايي رشك برد. پس به ياري فرزندان تاريكي آهنگ تاختن به بهشت روشني آرد. پدر بزرگي براي مقابله با هجوم اهريمن، "مادر زندگي" را فراخواند و او نيز "هرمزدبغ" را آفريد. هرمزدبغ به ياري پنج فرزند خود آه ه مچون جن گافزارهاي او بودند، يعني فروهر، باد، روشني، آب و آتش، به رويارويي با نيروهاي تاريكي شتافت اما سرانجام به دام تاريكي افتاد و اسير گشت. ديوان به بلعيدن پاره هاي نور فرزندان هرمزدبغ پرداختند و بدين سان روشنايي با تاريكي در آميخت و آلوده شد. آن گاه پدر بزرگي براي رهاندن فرزند خود از مغاك تاريكي، "دوست روشنان" را آفريد، وي "بام ايزد" را فراخواند و او نيز "مهرايزد" را. مهرايزد به همراهي فرزندا ناش دهبد، مرزبد، ويسبد، زندبد و مانبد به مرز روشنايي و تاريكي آمد و هرمزدبغ را با دست خويش از مغاك تاريكي به بيرون آشيد و به بهشت روشني آورد. آن گاه ديوها و فرزندان تاريكي را فروآوفت و به آزاد آردن پار ههاي نور به دام افتاده در تاريكي پرداخت. سپس با ياري مادر زندگي به آفرينش جهان دست زد. آنان نخست پنج فرش ساختند آه ميان بهشت روشني و آيهان آميخته، حايل بود و ايزدي از آن نگا هباني مي آرد. در زير آن از پوست ديوان آشته شده ده آسمان را با چندين دروازه ايجاد آردند و ايزدي را به نگاه باني آن گماردند. سپس در زير اين ده آسمان، يك چرخ گردان و منطقة البروج را آفريدند و بدان تبه آارترين ديوان را بستند. از باد، روشني، آب، و آتش پاك شده از آميختگي، دو گردونه ي روشن آفريدند: "گردونه ي خورشيد" و "گردونه ي ماه". سپس مهرايزد ستارگان روشن را در جاي جاي آسمان زيرين قرار داد. بام ايزد "بهشت نو" (ماندگاه موقت روان مردمان نيكوآار) را پديد آورد و مهرايزد از تن ديوان آشته شده، هشت زمين را به وجود آورد. آن گاه بر روي هر زميني درياها، آوه ها، دره ها، چشم هها، و رودخانه ها ايجاد شد. اما جهان هنوز بي حرآت بود. مهرايزد و مادر زندگي پس از آفرينش آيهان به بهشت روشني رفتند و با هرمزدبغ، دوست روشنان، و بام ايزد در پيشگاه شهريار بهشت روشني حاضر شدند و از او درخواست آردند آه ايزدي را گسيل دارد آه خورشيد و ماه را به گردش درآورد و روشني ايزدان را آه اهريمن و آز و ديوان و پريان بلعيده بودند، رهايي بخشد. پس آن گاه پدر بزرگي سه ايزد آفريد: نريسه ايزد، عيساي درخشان و دوشيزه ي روشني. نريسه ايزد آشتي هاي خورشيد و ماه را به جنبش درآورد آه در نتيجه ي آن، زمان و حرآت در آيهان پديد آمد. سپس نريسه ايزد و دوشيز هي روشني در برابر ديوان دربند، برهنه نمايان شدند. ديوان نر با ديدن پيكره ي دوشيز هي روشني آتابخانه درفش آاوياني Page 3 پاره هاي نوري را آه بلعيده بودند انزال آردند و از آن چه بر زمين ريخته بود، گل و گياه و مرغزار پديد آمد. ديوان ماده ي آبستن نيز با ديدن پيكره ي نريسه ايزد، فرزندان خود را سِقط آردند آه بر زمين فرو افتادند و به شكل غو لها و ديوهاي بزرگ درآمدند در زمين باليدند و با هم درآميختند. ديو آز از آن فرزندان سقط شده، دو ديو بزرگ، نر و ماده، به نام "اشقلون" و "پيسوس" پديد _آوردمنبع: کتاب آیین مانی از کتابخانه درفش کاویانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 18:1 توسط اسامه شمس
|
|
||
|
|
|
|
|
از استادان فیزیک هسته ای و دانشمند ایرانی سازمان فضایی ناسا گفته بودم مطلبی نمینویسم و وبلاگو حذف میکنم،اما منصرف شدم.میدانیم که افراد ایرانی متعددی ازجامعه ی فعال ایرانی در ناسا حضور دارند.همچنین آقای مظفر پرتو ماه نیز نقش کارساز و مفیدی داشتند.ایشان در زمان قدیم که کسی در ایران نام ناسا را نشنیده و حتا سر در نمیآوردیم ناسا چیست در آن سیستم حضور داشتند.یادشان گرامی... راستی چرا چنین فردی را، سیستم حکومت ایران و حتا دیگر رسانه ها به جامعه ی خودمان آونطور که شایسته معرفی نکرده اند ؟البته که علتش برا ی همه گان مشهوداست پروفسور مظفر پرتوماه از استادان فیزیک هسته ای و دانشمند ایرانی سازمان فضایی ناسا ،زاده ی روستایی در سنندج، به علت عارضه قلبی در 70 سالگی درگذشت. زندگی نامه دکتر مظفر پرتو ماه منبع:www.namvaran.persianblog.ir |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 20:33 توسط اسامه شمس
|
|
||
|
|
|
|
|
عکس مربوط به دریافت نخل طلایی جشنواره ی کن در سال ۱۹۳۷ در یکی از روستاهای اطراف شهر آدانا در ترکیه در خانوادهای کردتبار به دنیا آمد. وی در کودکی مجبور به کار در مزارع شد. وی در دانشکده حقوق دانشگاه آنکارا مشغول به تحصیل بود که با آشنایی با نمایشنامه نویس مشهوری مسیر زندگیش تغییر مییابد. او چهرهای شناخته شده در میان هنرمندان چپ جهان است و با فیلمهایش سعی بر نشان دادن تفاوتهای فاحش بین شمال و جنوب ترکیه به طور کلی و مناطق کردنشین آن با دیگر نقاط ترکیه به طور اخص بود. بعد از کودتای راستی ارتش وی به زندان افتاد و با استفاده از مرخصی فرار کرده و به فرانسه پناهنده شد. در پی این امر تابعیت ترک وی از او سلب شد. در سال ۱۹۸۴ در سن ۴۷ سالگی بر اثر سرطان در گذشت. نام واقعی او یلماز پوتون Yilmaz Pütün است. اما وی خود را ییلماز گونی (به فارسی «جنوبِ تسلیم ناپذیر») نامید. (Güney) در این لقب را اشارهای به ییلماز در آخرین مصاحبه خود که با «کریس کوچراًی ژورنالیست انجام دادهاست در مورد فیلم »رمه" (Sürü) میگوید: «در حقیقت این فیلم سرگذشت خلق کرد است اما حتی اجازه نداشتم (از جانب حکومت) در ساخت فیلم از زبان کردی استفاده کنم و اگر ما چنین میکردیم همه کسانی که در ساخت فیلم مشارکت داشتند بازداشت و روانه زندان میشدند... » آثار ییلماز گونی منبع:www.namvaran.persianblog.ir |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 20:31 توسط اسامه شمس
|
|
||